گفت شرح حسن لیلی می دهم
گفت شرح حسن لیلی می دهم...
دید مجنــون را یکی صحـــرانــورد
در میــان بــادیــــه بنشستـــه فـــرد
ساخته بر ریگ ز انگشتــــان قلـــم
می زند حرفی به دست خــــود رقـــم
گفت ای مجنـون شیدا چیست این؟
می نویسی نامـــه بهـــر کیست این؟
هر چه خواهی در سوادش رنج برد
باد صرصر خواهدش حالی سُتـــرد
گفت شرح حُسن لیلـــی مـــی دهــم
خاطر خــــود را تسلــــی می دهــم..
ناچشیده جـــرعه ای از جــام او
عشق بـــازی می کنــم با نام او
هفت اورنگ جامی
منبع: پیچک
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط دبیر ادبیات
|
*